باران است...

وه،بنازم نم نمِ موسیقی باران را 

 

گَرد می شوید این افلاکی، 

 

گرد می شوید این پاک، 

 

این بالایی، 

 

گردِناپاکی را، 

 

گرد غربت را، 

 

گرد دلتنگی را، 

 

رُستن و رَستن 

 

با این نم مشکل نیست، 

 

رُستم و رَستم در باران. 

 

من ندانستم، 

 

من مستم،یا باران؟!!

نظرات 10 + ارسال نظر
افسانه سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:53 ب.ظ http://gtale.blogsky.com

سلام فاطمه جونم

تو ساختی.....
هزار خاطره ......
هزار بغض......
هزار اشک ......
یک شاعر.......
و هزار غم بی پایان به راستی هنرمند قابلی هستی....

سلام افسانه جون.
شما لطف داری

belladona سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:02 ب.ظ

واقعن شعرت خیلی قشنگه فاطی جونم اینجا هوا مه آلوده و نمی دونم چرا مه ها راه می رن قدرت خداو باور کن وقتی این شعرت رو خوندم هوس کردم برم پایین تو این هوا یه قدم بزنم احتمالا برم

هوای مه آلوود و سرد خیلی حال میده. یاده جاده عباس آباد افتادم .
برو اگه حال داشتی جای منم قدم بزن.
اون شب واقعن حالم خراب بووداا هم جسمی ،هم روحی.منی که اینقد از سرم و آنژیوکت این کوفت و زهرمارا بدم میاد خودم رفتم بیمارستان گفتم بابا من دارم میمیرم یه سرمی فشاری بساطی
پرستاره فشار خونمو گرفت گفت:اووووه تو چطوری زنده ای؟فشار 6 بووود.

خلاصه صب پیاده اومدم خونه اونم زیر بارووون.واقعن حالم عوض شد .انگار هر چی گرد وغبار بوود از تنم شسته شد.واقعن همین حس و داشتم.اوه چقد حرف زدم

قیچی سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:07 ب.ظ

فاطی من کشته ی اوون "وه" گفتنتم. مخلصیم. شعرت هم عالی. خودتم عالی. محشر بیست. درجه یک. آبجی. تاج سر

شما سروری...

رویا سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:54 ب.ظ

اون گرد دلتنگی و باران و گرد غربت و اون نم نم موسیقی وار...یه تصویر ساز ی خوب و خالص ترین حس شعره از نظره من.

همیشه دلت زلاال مثه قطره های باروون

مرسی.
اصن دیدی وقتی آدم حس و حالش رو در قالب شعر یا متن میگه چقد سبک میشه.بعدش یه آرامشه خاص داری نه؟

یاسی سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:21 ب.ظ

ای جانم فاطی این هوا یه شعر کم داشت عزیزم.دستت درد نکنه.

قربونت یاسی جوون .قابل نداشت

یکانی چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:40 ق.ظ http://yekaniy.blogsky.com

دقت کردی همه جا می گن بارون شست ! هیچ وقت نشده شاعری بیاد بگه باران گل آلود کرد ..
بارون و دریا ، دو تا چیزن که همیشه ی همیشه ارام بخشن

آره.بارون مظهره پاکیه دیگه.نعمتیه واقعن ایشالا که همیشه بباره

masoomeh چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:37 ب.ظ

سلام.شعرت خیلی قشنگه.اینجا برف اومده و میاد به شدت.میدونم بی ذوقیه .ولی از برف متنفرم.بیزارم ولی عاشق بارونم و مه

سلام عزیز .چطوری؟
برف باریدنش قشنگه .بشینی از پشت پنجره بیرونو نیگا کنی.وگرنه منم راه رفتن تو برف و دوس ندارم.واای یه بار من زمین خوردم تو برف لنگم رفت هوا جلو ملت یعنی آبروم رفت

belladona چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:21 ب.ظ

الهی بگردم بچه م! واسه چی فشارت افتاده بود؟ مواظبت خودت باش مادر کاری نکن پاشم بیام اونجا کااااری نکن

فاطمه چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:27 ب.ظ

نمیدونم والا چی بوود اصن .هر از گاهی فشارم میوفته اما به این شدت نه .اوووه بلادونا اینقد پوستم کلفته .بادمجونه بم هم آفت نداره

belladona جمعه 8 دی‌ماه سال 1391 ساعت 03:10 ب.ظ

فاطی ی ی ی جونم کجایی؟ خوبی خوشگلم؟

خوبم عزیزه فاطی .ای من قربونه اون چشای تو که اولین نگاهت در اون فضای معطر هیچوقت یادم نمیره.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد