این روزها حالِ خوشی ندارم، این دلِ صاب مرده هم گاهی هوایی میشود.دیشب خیلی دلم برایش سوخت.بیچاره بیشتر بی تاب می شود برای مکانها تا آدمها.
بی تاب میشود برای کوچه و خیابان و محلّه،بی تاب میشود برای حوض وسط حیاط خانه،بی تاب میشود برای پنجره ی اتاقش،بی تاب میشود برای صدای باران روی شیروانی،بی تاب میشود برای صدای گنجشکهایی که روی شاخه عریان درخت خرمالو آواز می خواندند....
انگار اصلن آدمها را نمی شناسد،غریبه است با صدای آدمها.تقصیری هم ندارد .بگذریم....
کاری به کارش نداشتم،راحتش گذاشتم تا فرصت دارد ،گریه کند.گفتم برایش خوب است،سبک میشود.
گریه کردو اشک ریخت. دیدم آرام نمی گیرد ،آهسته درِ گوشش خواندم :
"هی فلانی جان!زندگی شاید همین باشد،
من که باور کرده ام باید همین باشد،
ماجرای زندگی آیا
جز مشقّتهای شوقی توامان با زجر
اختیارش همعنان با جبر ،
بسترش بر بعد فرّارو مه آلود زمان لغزان ......
بس کنم دیگر
زنده باید زیست
با خلوصِ ناب تر مستی.
چیست جز این؟
نیست جز این راه.."
آرام شد....... خوابش برد......
میدونی فاطی، راستش دلم گرفت از این دلتنگیت...
اما خوشحالم و میدونم که خودتم خوشحالی از اون چتر ذرین( زرین) که بالای سر داری...
چیزی که هست اون یه کوچولو دلتنگیه که سراغ هممون میااد با شدت و ضعفش...ما وقتی یه جا ثابت هستیم ، خیلی چیزا واسم به نظر عاادی میشه، اما در واقع ما به اون چیزا عاادت کردیم و وابسته شدیم، گاهی خیلی ناخواسته و نا خودآگاهه...مثه همون حوض حیاطتون یا همون گنجشککا...بعد که فضا و هوامون عوض میشه، یه مدت اصلا حواسمون نیست ، تازه خیلیم از فضای جدید لذت می بریم و میگیم واای چقد تکراری و ساکن بوودن بده وبااس آدم تغییر کنه و ازین حرفا، اما باز بعد یه مدت که مجال تنها بودن و با خود بودن به آدم دست میده،میریم سر همون خوونه ی اول که بودیم و دلمون واسه عادتامون وچیزای عادیه زندگی تنگ میشه و یه ابرک بهاری دور چشممون حلقه میزنه...اما وقتی یه چتر زرین میاد زیر این چشمای بارونی وا میسته و "جیرینگ" یه برق خوشگل از گوشه ی چشمت می درخشه و دل کوچیکت ، کلی باصفا میشه...میشه با صدای بلند تر خووند "زنده باید زیست"
من دلم توو زندگی واسه بعضی روزای زندگی م تنگ میشه...یه سری از لحظات که حتما هم لحظات خوشی نبودن... اما واسم موندگارن...یا تنها بوودم یا کنار یه سری از آدمای خووب بوودم... مهمترین دستاوردشم ، تجربه کردن، کشف زاویه های تازه زندگی و یادگیری زندگی کردن بودنه... اون تیکه های زندگیم خیلی واسم مهمه...وقتی به گذشته هر از گاهی( چون اصولا یاد گرفتم خیلی کم فلش بک بزنم) فقط اون قسمتا رو یه بار مرور می کنم که یادم باشه، کجا بودم و چی بودم و کی بودم والان کجاام.. .این یاد آوریه یکم دلتنگم می کنه، اما به اون ابر اجازه نمیدم بیاد حلقه بزنه...سریع می پرم توو عالمه واقع...
به رویا:
دوس ندارم کسی میاد اینجا دلش بگیره .به هر حال ببخشید.
من چیزایی رو که دوس دارم هیچوقت برام تکراری نبودن و نمیشن.شاید برا خیلیا قابل هضم نباشه و شایدم حتی مسخره باشه و بگن این دیگه خیلی احساساتیه.ولی هستم چه کنم.میدونی رویا من حتی سفرکه میرفتیم دلم برا حوضه حیاط تنگ میشد.وقتی بر می گشتیم اولین کاری که میکردم می نشستم لبه حوض یه آب به صورتم میزدم و بعد کارای دیگه.شاید یه جوور مونسم بودن ،همزبونم ،به جاآدمااا
این دلتنگیا هست وزندگی در جریانه با تمامه سختیها ،شیرینی ها و لذتهاش.ومن به خاطره نعمتهایی که دارم خدا رو شکر می کنم.واقعن خدا رو شکر می کنم.
خوبیش اینه که باحرف زدن بادوستای خوبی مثه شما دلتنگیا زووودتموم میشه
یاد آوریه تجربه های زندگی ،این خیلی خوبه موفق باشی...
به یاسی:
الهی ببخشید به خدا.اذیت شدی.والا منم رفتم اونور پاسخ بدم ثبت نمیشد از این بوود که اومدم اینور
فدای تو فاطی.
دیشب خیلی حرف نوشتم که ثبت نشد یکیش این بود که گفتم من به احساس پاک و نگاه تو غبطه میخورم .دلتنگی واسه همه ی آدما هست مخصوصا به چیزایی که برات مثل یه مونس میمونن و باهات عجین شدن.
میگم فاطی 2راه وجود داره
1-میریم حوض خونتون و میاریم اینجا میذاریم
2-یه حوض جدید واست درست میکنیم.
چه حالی میده اونجا کتاب بخونیم
قربونت یاسی جون.
یاسی اینقد خندیدیم جات خالی.
وای یاسی دیشب سیستمه بخش به هم ریخته بوود .زنگ زدم آنکاله کامپیوتر اومد.ساعت ۱ بوود فک کنم، وای نمیدونی چقد خوشکل بوود.وقتی رفت به بچه ها گفتم:ای جان روحم شااد شد.فتبارک ا.. احسن الخالقین
خوابم که میگرفت به بچه ها میگفتم :آقا من نام کاربریم خراب شده زنگ بزننین این یارو بیاد خواب بپره از چشاموون
بچه های اینجا خیلی خوبن .همشونو دوس دارم
چقد خوبه که دلت واسه اینا تنگ میشه فاطی. قدر دلتو بدون. مواظبش باش. توو این زمونه. توو این وا نفسا.
خوبه واقعن؟ خوب پس بیا عوض:
این حال وعالمی که تو داری برای من
دار و ندار و جان ودل من برای تو
الهی قربون دل بزرگ و دریایی وپاک فاطی خوشگلم
خدانکنه عزیز.بووووس
الهی دلخوشی باشه پناهت ،گلای رازقی تنپوش راهت
الهی خوش خبر باشه قناری ،بخونه تا خروسخون چشم به راهت
قربونت برم معصومه.یادته خوابگاه چقد سیاوش قمیشی گوش میدادیم.
یادش بخیر....