باغ ارم بعد از حافظیه یکی از مکانهای مورد علاقه ی من بوود و هست.
یادمه بچه بوودم ،مدرسه نمی رفتم.بابام اونجا کلاس داشت.منو هم همراه خودش برد.این دانشجوها ریختن رو سر من و سوال پرسیدن و فضولی کردن که چنتا خواهر داری ؟چنتا داداش داری؟چه میدونم خونتون کجاس؟ و ازاین قبیل فضولی ها...
یکیشون یه انار کوچولو بهم داد ،بس که باهاش بازی کردم و بهش ور رفتم حسابی آبش در اومده بووود (از بچه گی در این زمینه با استعداد بوودم) خلاصه ما این انار رو گذاشتیم در جیب شلوار بابا ،فشار وارد شدن بر انار همان و پاره شدنش همان .شلوار بابا از بالا تا پایین رنگین شد ومزین شد به رنگ آب اناری...
تا خونه فاصله ای نبوود .منو رسوند خونه شلوارشو عوض کرد و برگشت.
یادمه اینقد میترسیدم که عصبانی بشه و دعوام کنه ولی دعوا نکرد.اون ترسه رو هنووز یادمه ....
........
بعدها هم باغ ارم یه جای دنج و آروم بوود برای خلوتهای خودم ،برای همصحبتی و همنشینی با بهترین دوستانم....
باغ ارم برای من یاد آور برخی خاطراته که از گفتنشون حیا دارم!!
امان از اردیبهشت شیراز که آجر ساخنمونها هم در این فصل مشغول جفت گیری اند
امیدوارم خاطراته شیرینی باشه .حالو میگفتی ،غریبه خو بینمون نیس کاکو همه خودمونی هستیم...
آره دیگه زمین و آسونش تو این فصل مست میشه...
به به چقدر زیبا و عالی
چقدر خوبه که آدم از یه جایی اینقدر خاطره داشته باشه. دلُم هوای شیرازو کِـــرد عاموووو
بابت عکس هایی هم که گذاشتی خیلی ممنون.
تو فقط دلت هوا میکنه ،خو عامو یه سر پوشو برو یه نفسی بکش تو باغ ارم جیگرت حال بیاااد..
خواهش میکنم.
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
واقعا باغ ارم جای قشنگیه خوش به حالت که بچگی اونجا میرفتی جای من اونجا خالی بوده ها....
چیو جای تو اونجا خالی بووده .حالا که داری تلافی میکنی نمیذاری نفس بکشم....
سلام فاطی جونم خوبی عزیزم؟اینقده حالم خوب شد وقتی عکستو دیدم ینی باغ ارم در مقابل کمال و جمال تو کم میاره والله!
بعدش دوستتونو معرفی نمی کنین؟
قربونه تو برم من.
من با جمال و کمال چیکار دارم بلادونا جونم .تو اینا رو معرفی کن من دوستمو معرفی میکنم...
یادته تو وبلاگ قبلی یه عکس گذاشته بوودم از دوران دانشجویی ،من داماد شده بودم و زینب در نقش عروس بوود .این همونه، دوستم زینب
عاشق شیرازم ولی تورو از شیراز بیشتر دوست دارم :-*
قربونه تو ندا جوون، خیلی عزیزی واسم
باغ ارم برای منم خاطرات زیادی و همراه داره....یادش بخیر.چقدر دلمون میگرفت اما همچنان خوب میخندیدیم .
مهم همین خوب خندیدنه هست یاسی.من وقتی خسته م،خیلی خسته،مانیک میشم شدید.بعد از شیفت شب قبل از تحویل دادنه بخش نمیدونی چه وضی دارم..بس که میخندم اشکام در میاد...